جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
667
تحفة الملوك ( فارسى )
است - لازم داند و از آن اجتناب نمايد و ترك آن را موجب حفظ و صحت بدن داند و بدن خود را در معرض تجربه نمودن اطباى غير حاذق و غير مجرّب و حصول علم از براى آنها درنياورد و به تهلكه نيندازد ، بلكه در اين صورت ، دست از اسباب ظاهر بكشد و به اسباب باطن ، از قبيل قرآن و دعا و سؤال از خداوند و تضرّع و توسّل به رسول و ائمه و قرآن و به بركات انفاس و دعاى صلحا و مؤمنين و به سؤر ايشان و به تربت جناب امام حسين عليه السّلام به طريق خوردن و ماليدن و به صدقه و نذر و عهد و امثال اينها متمسك بشود . و بر طبيب ايضا لازم است كه نهايت احتياط را در تشخيص دادن مرض و تفحّص نمودن از سبب و استعمال نمودن دواى مجرّب و مناسب بر فصل و مزاج به كار برد در حال سكون نفس و اجتماع خاطر خود و با توكل بر خدا و توسل به ائمهء هدى و استعانت نمودن به دعا و دانستن شفا را از جانب خدا به واسطهء دوا . و با وجود اينها اگر در معالجه نمودن خطا نمايد هرآينه ضامن مىباشد و ديه بر او لازم است بنابر مشهور ما بين علما ، بلكه بعضى اجماعى دانستهاند ، هرچند كه حاذق و مأذون باشد ؛ چونكه فعل او شبيه به عمد و مثل زدن طفل است به جهت تأديب ، هرچند كه در صورتى كه بدون تفريط باشد اثم نباشد . و از جناب امير المؤمنين عليه السّلام مروى است كه « من تطيب أو تبيطر فليأخذتى البراءة من وليه و الا فهو ضامن » « 1 » . بارى ، اين در وقتى است كه اگر معالجه نكند هرآينه مرض منجر به هلاكت بدن مىشود و اما اگر منجر به هلاكت نشود بلكه به عليلى و مريضى تنها منجر بشود ، پس چونكه دانسته شد كه رعايت بدن از جهت رعايت نفس و دين است و طب روحانى ، يعنى تجويد و تكميل نفس ، مقدم بر تجويد بدن است و تجويد بدن فى نفسه مطلوب نمىباشد و عليل و مريض بودن بدن در غالب نفوسى كه صحت و عافيت بدن آنها موجب فساد امر نفس و دين ايشان است هرآينه موجب صلاح نفس و دين است و اعتمادى بر كثرت عبادات ظاهره با عدم حصول صلاح و كمال نفس يا با عدم صدور آنها از كمال نفس نمىباشد ، پس در اين صورت مشغول به
--> ( 1 ) . فروع كافى ، ج 7 ، ص 364 ، باب الضمان الطبيب ، ح 1 ؛ حديث چنين است : « قال أمير المؤمنين عليه السّلام من تطيّب أو تبيطر فليأخذ البرائة من وليّه و الّا فهو له ضامن » .